یلدا . یکشنبه 17 تیر 1397 10:42 ق.ظ نظرات ()

دون ژوان شخصیت افسانه ای اسپانیایی است که تظاهر به علاقه شدید جنسی در مورد قربانیان خود داشت در حالی که به اندازه قربانیانش، خودانگیختگی جنسی نداشت. شخصیت این مرد بتدریج وارد ادبیات آسیب شناسی بیماری های روانی شده و دون ژونیسم به خصلت برخی از مردانی اشاره دارد که با تظاهر به علایقمندی به روابط جنسی، خود را هیپرسکسوال نشان می دهند، با این حال، اینگونه فعالیت های جنسی برای سرپوش گذاشتن به احساسات عمیق حقارت خودشان مورد استفاده قرار می گیرد. اکثر دون ژون ها پس از رسیدن به مراد خود، دیگر علاقه ای به همان زن نشان نمی دهند. این حالت را گاهی ساتیریازیس (satyriasis یا میل جنسی افراطی و بیمارگونه در مرد و شهوت پرستی) هم می گویند.

معنای دون ژوان
صفت/ لقبی وارد شده از زبان فرانسوی – مردِ اغوا کننده ی زنان/ دون خوان/ دُن ژوان/ به عَربی “مغوی النساء”

دون ژوان کیست؟
دون ژوان فردی است که قادر به برقراری ارتباط عاطفی عمیق و عشق ورزیدن به شریک جنسی خود نیست.
یکی از مهمترین اختلالات شخصیت که منجر به دون ژوانیسم و هرزه گری جنسی در مردان می شود اختلال شخصیت
خودشیفته (narcissistic) است.

چنین مردی نه قادر است دوست بدارد و نه دوست داشته شدن را باور می کند و یک حالت پارانویا و بدبینی نسبت به گرفتن پیغام های دوست داشته شدن از شریک عشقی خود دارد. در بسیاری از موارد نیاز به دوست داشته شدن را در خود انکار میکند و بیشتر ترجیح می دهد به جای دوست داشته شدن ، مورد تحسین واقع شود تا من آزرده اش ترمیم پیدا کند.

احساس می کند اگر کسی دوستش داشته باشد و ابراز علاقه کند، می خواهد از او بهره برداری خاصی کند. در واقع به هیچ زنی اعتماد نمی کند. اینگونه مردان درواقع تنها با سطح بدن زنان ارتباط برقرار می کنند نه با هستیِ درونی آنها. در واقع هدف اینها به دست آوردن است نه رابطه داشتن. زنها را به دست بیاورند، تصاحب کنند و بعد با رها کردن آنها خشم و میل به انتقام جویی خود را که از رابطه با مادرِ ناکام کننده سرچشمه گرفته ارضا نمایند.

در واقع تصویر ذهنی که از این شخصیت داریم تقریبا حاکی از سیطره ی سایق های جنسی و شاید نقص در سوپرایگو است. می توان دون ژوان ها را مانند ستاره ی دنباله داری دانست که با سرعت زیادی به دنبال لذت و نزدیکی جنسی هستند، اما بایستی سریعا از معشوقه ی خود دل بکنند تا بتوانند در برابر عواطف افسرده ی (احساس پوچی) ناشی از پیوند خود با شیء در امان بمانند.

تعریف و چرایی دون ژوان
وقتی از کلمه دون ژوان حرف می زنیم، انگار کثافت انسانی را بررسی می کنیم. در حقیقت ما به کسانی می گوییم دون
ژوان که در هر برهه از زندگی شان با چند جنس مخالف رابطه جنسی یا احساسی عمیق دارند و کیفیت و کمیت این جنس مخالف ها هیچ وقت ثابت نیست؛ یعنی هیچ جنس مخالفی در زندگی شان نیست که بتواند حضور دائمی داشته باشد؛ حتی مادر و پدر. با این حال آنها در یک روند شجاعانه از کسی می گذرند و به کسی دیگر می پیوندند؛ بدون آن که بدانند چرا! این شجاعت و شهامت با سرعت سرسام آوری به سمت تنهایی در حرکت است و آنها در هر لحظه ممکن است ترک شوند و تنها بمانند. وحشتی که هرگز دوست ندارند تجربه اش کنند. در حقیقت دون ژوان تحمل تنهایی زندگی را ندارد و برای پر کردن این خلأ وحشی، به محض احساس تنهایی دست روی کس دیگری می گذارد. این چرایی دون ژوانی است.

شروع دون ژوان
یک دون ژوان هیچ وقت با یک دون ژوان دوست نمی شود. هیچ وقت یک دون ژوان را برای رابطه احساسی عمیق در نظر نمی گیرد. برای او یکی مثل خودش هیچ جذابیتی ندارد. و همین طور برای طرف مقابل! کلک های آنها برای هم رو شده است و نمی توانند در طرفه العینی قاپ رفیق را بدزدند.
آنها نیاز دارند پرستیده بشوند. و در مقابل بلدند که چه طور طرف مقابل را دچار حس پرستیده شدن بکنند؛ در حالی که اصلاً نمی پرستند. شاید هم بپرستند. اما برای مدتی کوتاه. آنها زیبایی را دوست دارند و برای هر زیبای دیگری که از کنارشان رد شود احترام قائلند. پس دوست دارند هر موجود زیبایی که وجود دارد را مال خود کنند؛ برای مدتی فتح کنند؛ و از این که روزی چنین موجود زیبایی را داشته اند، لذت ببرند. آنها قوانین زندگی را می دانند. تنها نکته اساسی زندگی آنها این است که تنها هستند و این تنهایی را هم قانون تلقی می کنند.

توصیف رفتار دون ژوان ها
دون ژوان با دست کشیدن روی نقاط حساس طرف مقابل، حس جنسی اش را تحریک می کند و لذتی به او می دهد که تاکنون هیچ کس نداده است. او می داند چه طور دست بکشد، چه طور دل ببرد و چه طور خودش را در دل جنس مخالف جا کند. او می داند که هر لحظه ممکن است تنها بماند، پس سعی می کند که طرف مقابلش را اسیر خود کند و با داد و فریاد در مردها، توهین و قهر کردن و غر زدن در زن ها و تحقیر کردن در هر دو جنس، طرف مقابل را برای خود نگه دارند. او سعی می کند دنیای کوچکش را این گونه کنترل کند!


بحث به همین جا ختم نمی شود. او باز هم ارضا نمی شود. روندی که او رفته باز هم تکراری است. او در حقیقت نمی داند تا کجا پیش خواهد رفت! او فقط به دست می آورد، فتح می کند، پیروز می شود و لذت می برد! اما بعد از این که فتح کرد، دیگر هیچ حس جذابی در طرف مقابل نمی بیند که بخواهد با او بماند. پس به سراغ کس دیگری می رود. در این حین ممکن است رابطه را به هم نزند، اما بنا به اصل «زیبایی دوستی دون ژوان ها» به سراغ کس دیگری می رود و باز هم قانونش را تکرار می کند. شاید کسی به او بگوید: «چرا به دست می آوری که ترک کنی؟» و او هم جواب بدهد: «جنس مخالف از این که به دست آورده شود لذت می برد و من هم این لذت را به او می دهم. او از این که کسی را داشته باشد که این گونه لذتش بدهد مست می شود. من در قبال مقداری عشق و علاقه و کمی وقت، این لذت و مستی را به او می دهم. و بعد که مساوی شدیم، دیگر نیازی نیست با هم باشیم! این قانون است!» قانون دون ژوانی.

دون ژوان می داند چه کار کند که وقتی با او هستی از زندگی لذت ببری. اما هیچ وقت این ترس را به ما نمی دهد که دائمی نیست!

شاید در مردها دون ژوان از گذشته خود برای جنس مخالف هم صحبت کند. شاید هم مثل زن ها هیچ وقت از گذشته خودشان حرفی نزنند تا تازه به نظر برسند.
چگونگی تشخیص دون ژوان ها
دون ژوان می داند چه کار کند که وقتی با او هستی از زندگی لذت ببری. اما هیچ وقت این ترس را به ما نمی دهد که دائمی نیست!

شاید در مردها دون ژوان از گذشته خود برای جنس مخالف هم صحبت کنند.

شاید شنیدن این جمله از زبان زن ها برایتان آشنا باشد: «عاشق مردهایی ام که یه گوشه تنها توی کافه واسه خودشون می شینند و به هیچ کس کاری ندارند.» و این جمله برای مردها: «کاش فقط یه لحظه نگام کنه. لامصب دلش از سنگه. حاضرم همه دنیام رو به پاش بریزم اما یه لحظه نگام کنه.»

دون ژوان دنبال چنین افرادی می گردد. افرادی که به دست آوردنشان سخت باشد. خسته کننده باشد. یا مبارز خوبی باشند. نکته جالب اینجاست که دون ژوان همیشه پیروز است. و شاید بشود گفت تنها نکته غم انگیز اینجاست که دون ژوان همیشه پیروز است. او فقط می خواهد قدرت خودش را محک بزند. هیچ وقت شکستش را قبول نمی کند و همیشه تا مرز پیروزی می رود. دون ژوان یک مبارز قدرتمند است و برای آدم های ضعیف حتی وقت ندارد. جمله ای که شاید از زبان بعضی شان شنیده باشید: «برو با همقد خودت بازی کن!»

آنها به سراغ دو گونه زن می روند
دسته ی اول زنانی هستند که به دلیل شرایطشان بسیار مورد توجه می باشند شرایطی مانند زیبایی ، ثروت، شهرت، مقام، و …. که در این حالت مرد خودشیفته منِ ایده آل (ego ideal) خود را به او فرافکنی کرده و انگار این خود اوست که دارای چنین محسناتی است. درواقع زن اینجا ابزاری است برای تغذیه ی هرچه بیشترِ خودشیفتگیِ مرد. البته در این حالت هم مردان خودشیفته مراقبند که زن از آنها در هیچ یک از این ابعاد برجسته تر نباشد و اگر احساس کنند که بالاتر هست او را تخریب می کنند.
دسته دوم زنانی هستند با هویتی بسیار کمرنگ که تنها می توانند به صورت یک زائده و دنباله در کنار مرد خودشیفته برای مدتی باشند که او را دائما تحسین کنند و منِ او دائما باد شود.

ینگونه مردان بجای عشق در رابطه احساس تملک زیاد دارند. درواقع زن در کنار آنها مانند مبل و لوازم زندگیشان است.
یکی از ویژگی های مهمِ رابطه، در مردان خودشیفته این است که این مردان خصلتهای بد خود را به همسر خود فرافکنی می کنند و او را تحقیر و سرزنش می نمایند. یعنی خودشان همه خوب (total good) و همسر، همه بد (total bad) می شود.

رفتن دون ژوان
مسئله از جایی شروع می شود که دون ژوان می خواهد ترک کند! دون ژوان بی خبر ترک می کند. اصلاً نمی فهمی چه وقتی رفته که بخواهی جلویش را بگیری. التماس ها شروع می شود. دون ژوان دوست دارد التماس بشنود. چون می فهمد که تنها نیست و این التماس ها همیشه هست! پس لذت می برد. جنس مخالف نمی داند که تنها چیزی که دون ژوان را می ترساند تنهایی است! اگر جنس مخالف زرنگ باشد می تواند با تنها گذاشتن، دون ژوان را برای مدت بیشتری داشته باشد! یعنی از خودش قدرت نشان دهد و دون ژوان را دوباره به مبارزه بطلبد. او از مبارزه لذت می برد و تا وقتی مبارزه نباشد دون ژوان اهمیت وجودی ندارد. نکته تأسف برانگیز این جاست که جنس مخالف فقط زمانی می تواند بفهمد که تنها ترس دون ژوان تنهایی است که دیگر هیچ حسی به او ندارد. و حالا التماس های دون ژوان تأثیری ندارد؛ اگر التماسی بکند!

روش زندگی دون ژوان
دون ژوان دنبال افرادی می گردد که به دست آوردنشان سخت باشد. خسته کننده باشد. یا مبارز خوبی باشند. نکته جالب اینجاست که دون ژوان همیشه پیروز است. و شاید بشود گفت تنها نکته غم انگیز اینجاست که دون ژوان همیشه پیروز است. او فقط می خواهد قدرت خودش را محک بزند. هیچ وقت شکستش را قبول نمی کند و همیشه تا مرز پیروزی می رود. دون ژوان یک مبارز قدرتمند است و برای آدم های ضعیف حتی وقت ندارد.

دون ژوان زندگی روتینی ندارد. و این زندگی برای هیچ کسی دوست داشتنی نیست. شاید یکی از دلایلی که هر دون ژوانی قصد ترک کردن می گیرد این است که روش زندگی اش زیر سؤال می رود. او همیشه می گردد تا یک موافق پیدا کند، اما نکته غم انگیز این جاست که این موافق هم پیدا نمی شود. شاید برای کسی که می خواهد با یک دون ژوان زندگی کند، تنها نکته ترسناک، عدم امنیت از فردای دون ژوان است. آنها روش زندگی شان بر پایه ریسک و خطر بنا شده. آرزوهای عجیب و دور از دسترس دارند. که خیلی از آنها حتی مادی هم نیست. مثل خاک شدن در پرلاشز، کنار هدایت (داستانی از زویا پیرزاد)، زندگی در یک جزیره (رابینسون کروزوئه)، دیدن والت دیزنی، بیل گیتز یا یک مرد یا زن بزرگ، مسافرت به دور دنیا در ۷۹ روز! چاپ کردن یک کتاب در هر سال حتی با هزینه شخصی، یا پیدا کردن گنجی در اعماق آب (جک گنجشکه در دزدان دریایی کاراییب)، و… این آرزوها برای کسی که زندگی روتین و امنی دارد، آرزوهای احمقانه، بچگانه و سخیفی به شمار می آیند. اما برای دون ژوان فلسفه زندگی است.

دون ژوان نمی تواند باور کند که روش زندگی اش درست نیست. و شاید مجبور می شود که بین آرزو و جنس مخالف یکی را انتخاب کند. او آن قدر پافشاری می کند تا بالاخره روش زندگی اش را ثابت می کند. ولی آن وقت نه کسی از مخالف ها هست که این پیروزی عظیم را ببیند، و نه خودش می تواند درد بزرگ تنهایی را در درون خودش کتمان کند. این غم انگیزترین نکته ای است که دون ژوان همیشه سعی دارد از آن فرار کند. اما کهولت سن و کم شدن جذابیت، او را به همین سمت پرتاب می کند. با این حال، کمتر پیدا شده مرد یا زنی که وجود چنین کسانی را تحمل کند. 

تفاوت های دون ژوان با عاشق

دون ژوان قصد کنترل دارد. او به دست آورده که رها کند. او می داند که هر لحظه ممکن است تنها بماند، و نمی خواهد زودتر ترک شود. پس سعی می کند که طرف مقابلش را اسیر خود کند و با داد و فریاد در مردها، توهین و قهر کردن و غر زدن در زن ها و تحقیر کردن در هر دو جنس، طرف مقابل را برای خود نگه دارد. او سعی می کند دنیای کوچکش را این گونه کنترل کند!