A Thousand Years of Good Prayers

 

خوش اومدی دوست عزیز

جنسیت ، مذهب و سوادت کوچکترین اهمیتی برای من نداره

اگه دوستم هستی قدمت روی چشم


پیامهای بدون آدرس ایمیل و وبلاگ رو تائید میکنم فقط 





نوشته شده در یکشنبه 12 آذر 1396 ساعت 08:50 ق.ظ توسط بودا نظرات |



پیشنهاد دادن زبان روسی بعنوان زبان دوم توی مدارس تدریس بشه 

باز یه عده خل و دیونه که هیچ کاری بجز مخالفت بلد نیستن اومدن 

توی گود و دارن از همه چی ایراد میگیرن 

حالا همین تعداد آدم خل مشنگ از یادگیری زبان انگلیسی یا فرانسوی 

هیچ ایرادی نمیگیرناااا فقط مشکلشون با زبان روسیه 

میخواین نظر بودا رو بدونین ؟ 

عرض میکنم خدمتتون 

من کلا با یادگیری زبان موافقم 

حالا هر زبانی میخواد باشه 

چون اعتقاد دارم هر زبانی به شما فرصت یه زندگی جدید رو میده 

شما با خوندن و مطالعه آثار ادبی اون کشورها با دنیاها و افکار جدیدی 

آشنا میشی که درست به مثابه یه زندگی دیگه میمونه 

تقریبا مثل حسی که با خوندن آثار کلاسیک ادبی جهان به زبان مادری خودتون پیدا میکنین 

از طرف دیگه در حال حاضر تقریبا امکان تردد و زندگی در هیچ کدوم از کشورهای 

انگلیسی یا فرانسوی زبان برای ایرانیا حداقل وجود نداره 

پس تدریس این زبان که بصورت پیش فرض انگلیسی تعریف شده توجیه منطقی نداره  

حداقل مناسب تر بود بعضی از مدارس زبانهای دیگه ای رو بعنوان زبان اول 

تدریس میکردن که بیشتر به کار ایرانی جماعت بیاد 

فرض کنین با یاد گرفتن همین زبان روسی شما حداقل توی ده پونزده تا کشور 

( کشورهایی که براحتی امکان سفر برای ما هست ) کارتون راه میفته 

وگرنه چن تا ایرانی رو میشناسین که بتونن به راحتی به فرانسه یا کانادا مثلا سفر کنن ؟ 










پ ن : از مری ، مژگان و یک زن عزیز ممنونم بخاطر نظراتشون 

بخاطر داشتن آدرس وب نمیتونم نظرات رو تائید کنم 

ولی ممنونم که وقت گذاشتین و برام نوشتین ، شما دوستای بی نظیری هستین ! 






نوشته شده در دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 04:32 ب.ظ توسط بودا نظرات |




توی صف کارت پرواز بودم 

پیر مرد و پیر زنی جلوی من بودن با یه عالمه چمدون 

نوبتشون که شد زورشون نمیرسید چمدونا رو روی ریل بگذارن تا 

وزن بشه ، پس من جلو رفتم و کمکشون کردم 

اون خانوم رو کرد به من و گفت تنکیو 

بهش گفتم : مادر من هم ایرانیم ، خارجی نیستم 

اون خانوم خیلی تعجب کرد و بعد از چن تا کلمه رد و بدل شدن رفت سمت گیت پروازی 

من هم کارهام تموم شد و رفتم سوار شدم که دیدم همین خانوم و آقا 

با یه دختر خانومی که بعد فهمیدم دخترشونه دو ردیف جلوتر هستن 

من هم کنار پنجره بودم با یه آقای ظاهرا ایتالیایی

( از کجا فهمیدم ؟ از اونجایی که زیر چشمی پیامکی که داشت مینوشت رو خوندم 

بعله هنوز روی زمین بودیم و حتی به تک آف نرسیده خانومی که معلوم شد 

دختر همون پیر مرد و پیر زنه اومد بالا سرمون با یه چن تا شیرینی 

که معلوم شد مال تبریزه ( اون خونواده ظاهرا تبریزی بودن ) 

من فکر کردم برای منه ( بعنوان سپاسگذاری از حرکت جوانمردانه ای که انجام داده بودم )

بعد دیدم دختره فقط ظرف رو جلوی خارجیه گرفت و بال بال میزد که بهش 

بفهمونه از شیرینی های ایران تست کنه 

بودا هیچی بودا نگاه 

بخدا اول فکر کردم که شاید دختره من و اون خارجیه رو اشتباه گرفته که دیدم 

دوباره اومد و این بار یه ظرف سیب و پرتقال پوس گرفته آورده بود 

( من بشدت از اینکه کسی برام میوه پوس بگیره بدم میاد بعدشم توی هواپیما 

کی رو دیدین میوه پوس بگیره ؟ مگه قهوه خونست ؟ ) 

خلاصه اینبارم فقط به اون پسره الدنگ تعارف کردن 



سرتونو درد نیارم تمام راه این دختره بالا سر ما بود و داشت مخ این خارجیه رو به 

انواع و اقسام روشهای موجود و ابتکاری میزد 

رسیدم فرودگاه بلاد کفر و دوباره باید میرفتیم تا چمدونها رو تحویل بگیریم 

من ؛ اون خونواده کثافت و همین مردک کوتوله



اول چمدون من اومد ... برش داشتم و منتظر موندم ببینم چی میشه ...

چمدون اون خونواده اومد و چون خیلی سنگین بود نمیتونستن بیارنش پایین 

بودا داشت برای خودش سوت میزد 

اون مردک ایتالیایی هم کلا این خونواده رو دید و دایورت کرد به یه قسمتی از بدنش 

چمدون خودش رو برداشت و عینهو گاو کلشو انداخت و رفت 

اون خونواده موندن و یه عالمه چمدون و بدبختیای پیش رو 

بودا هم سوت زنان دور شد و به این فکر کرد که : 

فرزندانم ... وقتی از کسی خوبی میبینین قدر بدونین 

چون امکان داره اون آدم خوب هم با دیدن سطح شعورتون نسبت بهتون بی تفاوت بشه 

به همین راحتی به همین خوشمزگی 










پ ن : عوارض خروج از کشور رو حسن کلید سه برابر کرده

الان دیگه چیزی شده شبیه جریمه ی خروج از کشور

ولی باور کنین بجای سه برابر ده برابرم کنه بودا بازم میره مسافرت ... بعله اینطوریاس



نوشته شده در دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 07:32 ق.ظ توسط بودا نظرات |





بهشت 

مکان نیست 

بهشت یه حسه 

و فقط کسی که دوسش داری 

میتونه به وجودش بیاره 





نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین 1397 ساعت 01:02 ب.ظ توسط بودا نظرات |



آرزو میکردم سال 97 با اتفاقات بهتری شروع بشه 

ولی از اونجایی که دنیا منتظره تا بودا یه آرزویی کنه 

تا شستش رو درست بعد از آرزو کردن سمت ما بگیره 

( به همون معنی بد سابق و نه لایک کردن  ) 

کلا سال جدید خیلی جالب شروع نشد 

از فوت ناگهانی مدیرم تا مرحوم شدن مادر خورشید عزیز 

اصلن روزگار طوری شده که هر سال آرزو میکنیم تا سال تموم بشه 

و بعد میبینیم که سال گذشته به مراتب بهتر از سال جدید بوده 

پس جا داره یه خسته نباشید به مسئولین محترمی بگیم که 

رسما دارن ما رو برای اون دنیا آماده میکنن و یه تور آشنایی با 

محیط جهنم در این دنیا برامون ساختن 









پ ن : شاید شریف ترین و مهربونترین آدمی که در زندگی میشناسم 

خورشید عزیز باشه که سه سال قبل برای اولین بار با نوشته هاش آشنا شدم 

این انسان بقدری در حق دیگران لطف و محبت میکنه که من همون روزها اون رو

به اسم فرشته صدا کردم و تا امروز اینطور فکر میکنم که واقعا ایشون یکی 

از فرشته های خدا هست روی زمین 

کسی که با وجود بیماری سرطان برای کودکای سرطانی هدیه درست میکنه 

به بچه ها بصورت رایگان درس میده 

و برای خونواده های بی بضاعت مایحتاج تهیه میکنه اگه فرشته نیست پس چیه ؟



خورشید عزیز ... از صمیم قلب فوت مادرت رو تسلیت میگم 

مطمئنم که روحش از دیدن کارهای خیری که در حق دیگران انجام میدی در آرامش هست

خدا ازت راضی باشه ... آمین 




نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین 1397 ساعت 07:42 ق.ظ توسط بودا نظرات |



دوستای گلم وبلاگ جدیدم رو آماده کردم 

میام وبتون بعد از عید آدرس وب جدید رو میدم 

***

اینایی که این بالا نوشتم برای ماه قبل بود

نظرم عوض شد

دوستان خیلی اصرار میکنن که برگردم

به اونا خصوصی گفتم و به شما عمومی میگم که

سرم خیلی شلوغه و حجم کاریم اجازه نمیده مرتب باشم

ولی چون قول دادم سعی میکنم بیشتر باشم

بزودی عینهو سوپر من بر میگردم
 
 ***
 
( خانم بهسا که اومدی کلی گله کردی که من کجام و اینا ،

یه نگاهی به وبت بنداز ببین که برای هر پستت پیامی از من هست

در ضمن من همچنان اینجا مینویسم ولی شما معلوم نیست کجایی

پس به جای گله گذاری بیا آدرس وبت رو بده ببینیم باااو )


 










نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت 01:45 ب.ظ توسط بودا نظرات |



دوس داشتم از ماجراهای جالبی که برای دوستم سعید پیش اومده براتون بنویسم 

دلم میخواست براتون بنویسم که خونه ی ما مثل باغ مظفر میمونه 

خیلی چیزا دلم میخواست 

ولی همیشه زندگی اون طوری که دوس داریم پیش نمیره دیگه ... نه ؟

حقیقتش اینه که حجم کاریمون بی نهایت زیاد شده 

صبح وقتی هوا تاریکه میام سر کار و شب خیلی دیرتر از خورشید بر میگردم خونمون 

باور کنین حتی فرصت نمیکنم وبلاگ خیلی از دوستان رو بخونم 

میتونم مثل خیلی های دیگه بی خبر ناپدید بشم 

ولی نسبت به دوستایی که اینجا رو میخونن احساس دارم 

نمیتونم بی تفاوت باشم 

هیچ وقت بی تفاوت نبودم 

ترجیح میدم در جریان باشین که چه اتفاقی داره میفته 

شما مثل خونواده ی من هستین 

فکر میکنم در این هفته حتی فرصت نکنم کلمه ای پست بزارم 

هفته بعد ایران نیستم 

و هفته های بعد رو نمیدونم چی میخواد بشه 

فقط مطمئنم که حداقل تا سه هفته دیگه نیستم 

بعدش رو خدا میدونه 

احتمال خیلی زیادی داره که دیگه ننویسم 

اگر هم بنا به نوشتن باشه ترجیح میدم در جای جدیدی باشه 

امیدوارم خاطرات خوبی از من و وبلاگم داشته باشین 

در تمام مدتی که اینجا بودم سعی کردم بهتون انرژِی مثبت بدم 

از عشق و مهربونی بنویسم یا تا جایی که میتونم شما رو بخندونم 

باور  کنین زمانهایی بود که با دلی شکسته و غصه دار براتون پست میگذاشتم 

ولی فقط در اینجا از خوبی ها نوشتم 

به این امید که فقط چن لحظه از دنیای واقعی دور باشین

لطفا برام دعا کنین ! شما دوستای بی نظیری بودین 

خدا حفظتون کنه ! آمین ! 









نوشته شده در شنبه 19 اسفند 1396 ساعت 01:49 ب.ظ توسط بودا نظرات |



هر انسانی ... 

عطر خاصی دارد 

گاهی ، برخی عجیب بوی خدا می دهند 

همانند ... 

مادر ! 




روز مادر و زن رو پیشاپیش به همه بانوان سرزمینم تبریک میگم 

خدا فرشته هایی مثل شما رو حفظ کنه  ! آمین ! 







نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند 1396 ساعت 12:59 ب.ظ توسط بودا نظرات |


دوستایی که در این چهار سال به وبلاگهام سر زدن میدونن که

من عاشق اینم که هر چیزی که به ذهنم میاد رو بنویسم 

یعنی همیشه سعی کردم هر روز یه پست بزارم 

بجز روزهای پنج شنبه و جمعه که کلا سعی میکنم از دنیای مجازی دور باشم 

حتی بعضی روزها شده که چند تا پست بزارم و وقت برای پستهای بیشتر 

کم آورده باشم 

ولی باور بفرمائید این روزهای پایان سال بشدت سر ما شلوغه

و تازه از اینجا هم که میریم خونه باید توی کارهای خونه تکونی کمک کنیم 

که البته من خودم بشخصه عاشق نظافت و مرتب کردن کارهام 

ولی خب همین فشار کاری باعث میشه که وقت نوشتن پستهام مشخص نباشه 

یکی رو صب مینویسم یکی رو شب و خلاصه همه چیز مثل 

برنامه سالومه در هم شده فعلا 

***

خب اومدم اینو بنویسم که : ما در خونواده یه آقا کاظم نامی داشتیم 

که ایشون گیاه خوار بود 

هر جا میرفت غذای مخصوص خودش رو میبرد 

همیشه ورزش میکرد و مراقب اندامش بود 

خلاصه ایشون الگوی من و خیلی های دیگه توی فامیل بود 

همیشه هم شعارش این بود که سالم بخورید و زندگی کنید 

تا عمری خوب و مفید داشته باشین 

بودا هم با دیدن ایشون انرژی میگرفت و مدتی گیاه خوار شده بود 

تا اینکه چن و قت پیش خبر دادن ایشون یعنی همین آقا کاظم ما 

بر اثر سکته قلبی در چهل سالگی فوت شده 

بعله همونطوری که مشاهده میفرمایین بودا اول قیافش مثل ایموجی بالا شد 

بعد به ترتیب به این شکلها هم دراومد 

یعنی الان اومدم اینو بگم که عزیزان 

زندگی کوتاه تر از اون هست که بخواین به خودتون و دیگران 

سخت بگیرین 

کورت ونه گات میگه : شما برای شادی و لذت بردن به این دنیا اومدین

پس به حرف کسی که غیر از این میگه گوش نکنین 

حرف من هم همینه که سخت نگیرین ، لبخند بزنین و از زندگی خودتون استفاده کنین 










نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند 1396 ساعت 12:43 ب.ظ توسط بودا نظرات |







نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند 1396 ساعت 02:59 ب.ظ توسط بودا نظرات |



اگه اهل کافی گردی و تست طعم های جدید و ناب هستین 

یه پیشنهاد خیلی حال خوب کن براتون دارم 

از اونجایی که یکی از عشقای بودا رفتن به کافی شاپهای 

مختلف و متفاوته ... اینبار میخوام بهتون رفتن به خانه پنیر پرچک رو

پیشنهاد کنم 

جایی که در اون علاوه بر منوی معمول هر کافی شاپی ، تنوع زیادی از 

پنیرهای داخلی و خارجی رو هم شاهد هستین و میتونین طعم و 

مزه های جدیدی رو امتحان کنین 

مخصوصا این جای بی نظیر برای آدمایی که مثل من عاشق پنیر هستن 

یه موهبت الهی حساب میشه که پاتریک هاکوپیان عزیز توی 

زیباترین خیابون تهران ( خیابون ولیعصر ) بالاتر از پارک ساعی اون رو 

دایر کرده و در اون صبحونه های بی نظیری از ترکیب چند نوع پنیر 

و مخلفات دیگه تهیه میکنه 

فکر میکنم بهترین صبحونه رو بعد از ویکولو اینجا داشته باشه 









نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1396 ساعت 03:29 ب.ظ توسط بودا نظرات |


شانسو میبینین تو رو خدا ؟!

تا ما برای عید بلیط خریدیم اعلام کردن

مدرن تاکینگ داره میاد ارمنستان

من الان این بلیطم رو چیکار کنم خب ؟

چقدر دوس داشتم کنسرتشون رو میرفتم

متاسفانه نمیتونم بلیطم رو پس بدم

چقدر حالم گرفته شد

شما دوستا دوس دارین کنسرت کدوم

خواننده ها رو برین ؟

من خودم به شخصه آرزو دارم کنسرت

آلن واکر و مارشملو رو برم












نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1396 ساعت 02:10 ب.ظ توسط بودا نظرات |




کتاب " پس از تو " رو دیروز تموم کردم

باور نمیکنین چقدر کتاب قشنگیه

بارها و بارها با خوندنش گریه کردم و خندیدم

یه کتاب بی نهایت زیبا و احساسی

من کلا نوشته های جوجو مویز رو خیلی دوس دارم

سومین کتاب ایشونم تموم کردم

و از فردا کتاب " یک بعلاوه یک " رو شروع میکنم

و بعد از اون یا همراهش کتاب " دختری که رهایش کردی "

هر چند  عده ای آدم همیشه ناراضی

هستن که کارهای این نویسنده بزرگ رو سطحی و پیش پا افتاده معرفی میکنن !

میدونین اینا همونایی هستن که توی عمرشون یه خط هم ننوشتن

و مثل اکثر مردم جامعه ی بیمار ما فقط نیمه خالی رو میبینن

و در وجود هر کسی دنبال ایرادات اون هستن

اینطور آدمای بیمار ، منفی گرا و سادیسمی رو همه ما اطرافمون داریم و

میشناسیم ... آدمای ترسویی که از هر چیز جدیدی میترسن

یا در هر کسی اثری از خباثت میبینن ، ادمای بی فایده ای که از

همسراشون ایراد میگیرن ، یا همکار مشکل دارن و کلا همه بدن ما خوبیم

شعارشونه

حالم از این مدل آدما بد میشه ...

این کتاب بی نهایت قشنگ رو حتما بخونین

بشدت حال خوب کنه ...

***

جرات متفاوت بودن رو داشته باش

این دنیا پر از آدمای معمولیه ...











نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1396 ساعت 11:27 ق.ظ توسط بودا نظرات |



چهارشنبه تا دیر وقت شب با مسعود سر کار بودیم 

موقع برگشت قرار شد با هم برگردیم 

توی راه مسعود آهنگ هتل کالیفرنیا رو گذاشت 

با اون ضبط و باند پر قدرت  و صدای بلند بی نهایت بهمون چسبید 

گفتم امروز براتون لینک دانلودش رو بزارم کیف کنین 



Hotel California - Eagles




****

از موقعی که یادم میاد همیشه صورتم رو شیش تیغ اصلاح میکردم 

چند وقته به این فکر افتادم که ریش بزارم 

فکر میکنم خیلی بهم میاد 

چون پوستم سفیده ، چهرم رو قشنگ تر نشون میده

اطرافیان بشدت تعجب میکنن از دیدن قیافه ای که بعد از سی سال 

تکراری دیده شدن یهو عوض شده 

خودم خیلی دارم با این ظاهر جدیدم حال میکنم 

الان به اندازه ی این عکس پایین شده 

و فکر میکنم با وجود مدیر جدیدی که به ظاهرمون کاری نداره 

میتونم تا اندازه ی ریشای حمید صفت عزیز بلندشون کنم 

شایدم این سری ( یعنی حدود دو هفته ی دیگه ) که میرم خارج از کشور 

اونجا رنگشون کنم 

مثلا قرمز آتشین ... هوووم ؟

( همین الان دوست عزیزی اشاره کردن که

ریش قرمز ایشون رو یاد شمر میندازه پس

نظرم عوض شد ریشم رو آبی میکنم )








نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1396 ساعت 10:59 ق.ظ توسط بودا نظرات |



شاید معروفترین جمله ای که مایکل جکسون ( خواننده ، طراح رقص ، بازیگر و ... ) 

گفته این باشه که : 

اگر زمانی که به دنیا میای و زمانی که از دنیا میری بدونی که 

دوست داشته میشی دیگه مهم نیست که بین این دو زمان چگونه بگذره ! 

با کمال احترام به این هنرمند و ستاره جهانی باید بگم که بودا کاملا با این حرف مخالفه 

من میگم خوشبخت بودن هیچ نسبت مستقیمی با دوس داشته شدن 

توسط دیگران نداره 

بعبارت دیگه شما میتونی بی نهایت شاد باشی در عین اینکه تمام عالم هم از 

شما متنفر باشن ! هووووم ؟ 

پس بخاطر رضایت دیگران خودتون رو به آب و آتیش نزنین 

کسی که شما رو دوس داشته باشه همینطوری هم داره 

و کسی هم که نداشته باشه بوق بوق بوق 

***

از این موضوع که بگذریم میرسیم به حال این روزای بودا

این مدیر جدیده خیلی باحاله بخدا 

من عاشقش شدم اصلن

نه به ریخت و قیافت کار داره نه به نوع کار کردنت 

فقط حضور فیزیکی براش مهمه که منم دارم 

حالا دوس دارم فیلم و سریال نگاه کنم یا توی وبلاگ بنویسم 

کلی هم به من اختیارات داده 

شما باور نمیکنی که داشتن قدرت چه لذتی داره !

حقوق معوقه ما رو هم دادن 

در حال حاضر با یه عدد بودا طرفین که عینهو بابا نوئل یه گونی پر پول 

روی دوشش هست 

میخوام تمام سختی های این مدت رو تلافی کنم 

باور کنین تقریبا در طول سال 96 وضع من مثل فلین رایدر بود توی انیمیشن گیسو کمند 








ولی خب هیچ چیزی جاودانه نیست 

در اولین حرکت دیروز از تیراژه کلی لباس برای خودم خریدم 

مقدار زیادی هم ارز گرفتم برای دو هفته دیگه که قراره برم خارج از کشور 

و امروز ...


کلی از اصل داستان دور شدم 

آقا اومده بودم اینو بنویسم که ... دوستان 

زندگی بالا و پایین داره 

روزی که سخت هست صبر داشته باشین و توکل کنین 

روزهای خوب زودتر از اونکه فکرش رو بکنین از راه میرسن 





نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند 1396 ساعت 07:45 ق.ظ توسط بودا نظرات |




در زندگی هر آدمی 

یه نفر هست که 

دوست داشتنی ترین 

پنهان دنیاست 








نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند 1396 ساعت 10:29 ق.ظ توسط بودا نظرات |



دیدین اینایی که توی وبلاگشون مینویسن و دوستای زیادی 

پیدا میکنن رو ؟

همونایی که بعد از مدتها یهو میزارن و میرن 

و شما رو که با هزار عشق و علاقه وارد صفحشون میشین 

شوک زده میکنن ؟ 

اینایی که تا وابستشون میشی ، تا عاشق نوشته هاشون میشی 

میزان و میرن 

اینا آدمای ترسناکی هستن 

به نظرم همونایی هستن که در دنیای واقعی براحتی رابطه ها رو قیچی میکنن

آدمای سنگ دلی که مهر و محبت براشون ارزشی نداره 

از دوستی و رفاقت فقط به منفعت خودشون فکر میکنن

ولی من میگم وقتی کسی وبلاگ داره و در اون مینویسه 

دیگه متعلق به خودش نیست 

باید به قلب و روح دیگران هم احترام بزاره 

مطمئنا کسی که یکبار وبلاگ نویسی رو تجربه کرده باشه دیگه 

نمیتونه اونو کنار بزاره و برای همینه که میبینیم خیلی از کسائی که 

با بی رحمی تمام همه ی خواننده هاشون رو به امان خدا رها کردن 

و رفتن سراغ تفریحات جدیدشون ( مثل شبکه های اجتماعی و بقول خودم خاله زنکی ) 

دارن دونه دونه بر میگردن 

چرا ؟ برای اینکه هیچ جایی آرامش و لذت وبلاگ رو نداره 

حداقل برای من که اینطور بوده

ولی حرف من اینه : آدمایی که به این راحتی دیگران رو میزارن و میرن 

آدمای بی وفایی هستن ... از اینطور موجودات بی فکر و خودخواه دوری کنین 

اونها با رفتنشون برای ما مردن ... تموم شدن 

من هیچوقت حاضر نیستم دوباره به همچین کسائی دست دوستی بدم ! 








نوشته شده در یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 07:51 ق.ظ توسط بودا نظرات |
















نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1396 ساعت 11:10 ق.ظ توسط بودا نظرات |



آیا از همسر خود ناراضی هستید ؟

آیا دیگران در حق شما بدی کرده اند ؟ 

آیا از همکارا ، همسایه و سایر آشنایان دل پری دارید ؟ 

چاره ی درد شما پیش ماست 

با دعوت به یک جلسه بازی سراسر لذت پینت بال 

کلا طرف را بترکانید 

***

آقا ... ما جمعه طبق قرار قبلی با همکارا رفتیم 

برج میلاد برای بازی پینت بال 

کلا ده نفر بودیم 

من و حمید و مسعود و مهدی و بقیه از همکارای خانوم 

که مسعود خاک بر سر چاپلوس دعوتشون کرده بود بیان 

یعنی همین قدر بی عقله هاااا 

نمیگه این ورزش خیلی مناسب خانوما نیستش 

فقط دیده مفته هم خودش میاد هم مهمون دعوت میکنه 

خلاصه ما هم تلافی اون 88 هزار تومن ناهار ، بدجنسی های 

بی اندازه و زیر آب زنی هاش رو توی میدون جنگ گذاشتیم کف دستش 

یعنی  زمانی که مربی داشت میگفت حداقل فاصله صد متری رو رعایت کنین

که آسیب شدیدی به طرف نزنین من فقط یه لبخند نیمه شیطانی روی لبهام بود 

به چن تا از بچه ها هم سپرده بودم که فقط این احمق رو با تیر بزنن

حتی یواشکی هر کدوم صد تا تیر اضافی هم گرفتیم که کار مسعود رو یکسره کنیم 

دیگه نمیخواستیم به اما و اگر بکشه 

مسعود پنجاه تا تیر داشت و من و مهدی و بقیه بچه ها صد و پنجاه تا 

بازی شروع شد 

هر کسی یه طرف سنگر گرفت 

مسعود هم رفت توی یه ماشین و آماده فرصت برای تیر اندازی شد 

من و بچه ها بجای اینکه از فاصله دور بزنیمش حصارها رو یواش دور زدیم 

و دور ماشین رو محاصره کردیم 

در یه چشم بهم زدن از فاصله کمتر از پنج متر مسعودرو اعدام انقلابی کردیم 

یعنی از بس جیغ و هوار زد صداش گرفته امروز 

تمام بدنش هم بشدت کبود شده 

فکر میکنم تا عمر داشته باشه دیگه پینت بال بازی نکنه 

گلوله های این تفنگا اگه از فاصله نزدیک خورده بشه بی نهایت درد ناکه 

چن نفر از بچه ها بشدت کبود شده بودن 

من هیچ تیری بهم نخورد مگر یکی که به محافظ جلوی کلاه کاسکتم خورد 

اگه محافظ نبود مطمئنا بر اثر شدت ضربه نابینا شده بودم 

دوستان این ورزش بی نهایت لذت بخش رو امتحان کنین حتما 

برای انگیزه هم میتونین این مسعود مشنگ رو با خودتون ببرین 

کلا کتک خور خوبی داره 


خدا ما  رو ببخشه بخاطر اینهمه خباثتی که در حقش کردیم 











نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1396 ساعت 10:28 ق.ظ توسط بودا نظرات |



مهناز عزیز در وبلاگ خودشون مطلب خیلی جالبی نوشته بودن

که خیلی دوس دارم بهتون پیشنهادش کنم 

این دوست خوبم کلاسهای مدیتیشن میرن و از طرف کلاس 

تور یوگا و مدیتیشن هند گذاشته بودن 

هر چند که ایشون بخاطر مشغله زیاد نمیتونن توی این کلاسها 

شرکت کنن ولی به عقیده من اگه کسی مشکل وقت و هزینه نداشته باشه

میتونه یه خاطره بی نهایت زیبا و یه تجربه خاص برای خودش 

ایجاد کنه 

این نوع تورها معمولا بصورت گروهی برگزار میشه 

داخل ایران هم میتونین انجامش بدین 

مثلا در روستای داماش یا در جنگل ولشت مسئولین تورهای داخلی 

برنامه این تمرینات رو قرار دادن ( با هزینه روزانه حدود سیصد تومن ) 

ولی با توجه به اینکه معمولا امکانات داخلی خیلی ضعیف تر هست 

و قوانین نانوشته زیادی وجود داره که عوامل سرخود به راحتی میتونن

تمام لذت و تفریح شما رو براحتی به بدترین خاطره ی زندگیتون تبدیل کنن

پیشنهاد میکنم از تورهای خارجی برای اینکار استفاده کنین 

الان هزینه تور یه هفته ای هند با بازدید از چند تا مرکز یوگا از جمله 

 مرکز یوگا در شهر گوآ حدود هفت تا ده تومن هست 


که در مقایسه با هزینه سفر یه هفته ای به آنتالیا یا پاتایا که بهشت هموطنای

عزیز حساب میشه رقم کاملا خوب و مناسبی به نظر میاد 

ضمن اینکه گواهی نامه طی دوره مربوطه رو هم میگیرین 

بیاین و یه تعطیلات متفاوت رو تجربه کنین ! 








نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت 03:05 ب.ظ توسط بودا نظرات |


دیروز که تعطیل بود داشتم پشت میز صبحونه با مادرم 

از مشکلات و مصائبی که در این سال نکبت برامون پیش اومده صحبت میکردم

و همزمان با انگشتم ته ظرف بادوم زمینی رو در میاوردم 

بودا: خدا کنه این سال حال بهم زن زودتر تموم بشه مردیم بخدا 

وضع کارمون یه جور ، اینهمه تصادف و سقوط و مرگ و میر یه مدل 

خلاصه در حال ناله زدن بودن که مادرم گفت :

نگران کار و درآمدت نباش 

پدرت گفته میخواد عید به هر کدوم از شماها سه میلیون تومن عیدی بده 

بودا اینطوری شد 

مادر بودا : ولی من بهش گفتم سه تومن زیاده به هر کدوم نفری پونصد بده 

مثلا کامبیز با زن و بچش یک و نیم بستشه 

بودا : خب من که یه نفرم چه گناهی کردم ؟

مادر بودا : خب من هم به تو پونصد میدم ولی بقیه چیزی نفهمن 

این مادر من فرشته هست بخدا ... عاشقشم 

بیچاره ماه قبل برای پول پیش کامیار تمام سپرده بانکش رو گرفت و تمام طلاهاشم 

حدود سی تومن ارزش داشت فروخت یازده تومن همشم داد به کامیار 

باور کنین مادرا بهترین و دوس داشتنی ترین مخلوقات خدا هستن 

خدا همه مادرا رو حفظ کنه . آمین 

بعله عرض میکردم ... طی همین خبر خوبی که مادرم بهم گفت من نیشم دقیقا 

تا شب اینطوری بود 

***

بر عکس پدرم که کاریزما و ابهت خاصی در خونواده و تمام دوست و آشنا داره 

بودا نه تنها جلال و جبروتی نداره بلکه شلوغ خونه هم هست 

یعنی شما در نگاه اول میگی عجب آقای خوش تیپ و جنتلمنیه ولی فقط کافیه 

بودا دهن باز کنه  

القصه دیروز عصر خونه بودیم که دیدیم در میزنن 

کیه ؟ یکی از فامیلا که من تا حالا ندیده بودمشون 

( خیلی باحاله ها ... کلی فامیل داریم که من اصلن یادم نیست 

دیده باشمشون بس که زیادن ) 

خانم سوری با دخترش شقایق 

مادرم توضیح دادکه شوهر سوری خانوم فوت شده و ایشون با دخترش 

داره میره آمریکا و اومده از ما خداحافظی کنه 

سوری خانوم : وااای آقا کامران شما چقدر شبیه جوونی های پدرتی 

بودا : قیافم به بابا رفته فقط 

شقایق : آقا کامران شما گیتار هم میزنین ؟ ( با اشاره به اتاق کامران که درش 

مثل در کاروانسرا بازه همیشه

بودا : بعله  بیشتر شبا و نصفه شبا که همسایه ها خوابن 

شقایق : چرا ؟

بودا : یه بیماری هست بنام مالیخولیا  نه شوخی میکنم 

این همسایه بالایی ها خیلی سر و صدا دارن منم گاهی دوس دارم از خودم 

سر و صدایی ایجاد کنم بلکه این دوستان احساس تنهایی نکنن 

در همین حین چاکلت که انگار هزار ساله آدم ندیده با حالتی که ترس 

و اضطراب ازش میبارید اومد به مهمونا نگاه کرد 

طفلک از وقتی که ملودی اونطوری دمش رو کشیده بشدت از هر نوع موجود 

غریبه ای میترسه 

خدائیش سگ انقدر ترسو ندیده بودم 

هیچی شقایق که انگار یکی از عزیزترین کساش رو دیده جیغ کشان رفت و 

بغلش کرد و عین دو ساعتی که خونه ی ما بودن داشت با این موجود فلک زده 

بازی میکرد 

دیگه خونه ی ما پر شده بود از پشم و پیلی چاکلت

خلاصه تا غروب همینطوری بازی بود و صحبت و 

به خواهش سوری خانوم و شقایق چن تا اکورد هم گرفتم و زیر نگاههای تند بابا که 

انگاری دارم قتلی جنایتی چیزی میکنم هنر نمایی کردم در حد لالیگا

شقایق : بابات چرا اونطوری بهت نگا میکرد ؟ از موسیقی بدش میاد ؟ 

بودا : نه مشکلش با نوازندشه 

توی بچگی هام چن بار میخواست منو بده نمکی نون خشکی 

بجاش نمک بگیره 

شقایق : چرا ؟ 

بودا: خب حال نمیکنه با من دیگه 

از مدل و بلندی موهام بدش میاد 

از زیادی خندیدنم ، از سبک لباس پوشیدنم ، از اینکه همیشه نیشم از این گوشم تا

اون گوشم بازه و تقریبا از هر کاری که میکنم 

***

گذشت و موقع خداحافظی شد 

دم در سوری خانوم با هممون خداحافظی کرد و رفت 

دخترش که اگه من به موقع و مثل آدم ازدواج کرده بودم الان میتونست 

تقریبا جای دختر من باشه موقع رفتن صورت منو بوسید و گفت 

خداحافظ آقای خوشگل 

قیافه ی من اینطوری شد به ترتیب 

قیافه پدرم 

هیچی دیگه کم بدبختی داشتیم اینم اومد روش 

فکر میکنم عیدیه پرید رفت 

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم 







 
 
 

نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت 02:10 ب.ظ توسط بودا نظرات |


در وبلاگ قبلم تستی گذاشته بودم که نشون میداد شما در زندگی قبلی 

در کجا زندگی میکردین ، چه شخصی بودین و چطور از دنیا میرین ! 

در این وبلاگ میخوام دوباره اون سایت رو معرفی کنم 

برای من اومده بود که : در زندگی قبلی شوالیه ای بودم که در آلمان 

زندگی میکردم ( شاید ریشه علاقه ی خیلی زیاد من به زبان آلمانی همین باشه )

و در سن چهل سالگی بخاطر پرت شدن از یه بلندی فوت میکنم 

( احتمالا علت تنها ترس من که ترس از ارتفاع هست هم همینه ) 

میدونین که تناسخ در آئین بودایی هست و حتی در عصر جدید دانشمندای 

زیادی بدنبال اون بودن و داستانهای واقعی زیادی از کسائی که 

متوجه شدن در زندگی قبلی کی بودن و کجا زندگی میکردن منتشر شده 

با یه سرچ ساده مطالب خیلی جالبی به دستتون میاد 

ولی قبل از معرفی سایت چن تا نکته از تناسخ براتون کپی کردم که دوس دارم بخونینش 


ملاقات در زندگی قبلی

شاید به نظر شما این یک تجربه‌ی فوق‌العاده نادر باشد 

اما نه، ما احتمالا صدها بار در گذشته زندگی کرده‌ایم، 

و به ما فرصت داده شده‌است که روح‌های زیادی را تجربه کنیم 

و به آنها عشق بورزیم. 

علائمی که نشان می‌دهند شما کسی را در زندگی قبلی تان ملاقات کرده‌اید، چه هستند؟


 بلافاصله یک واکشن منفی نسبت به آن شخص احساس می‌کنید.

احتمالا در زندگی قبلی‌تان نیز مانند زندگی فعلی دشمن‌هایی داشته‌اید

 و همه‌ی آدم‌ها باب میل‌تان نبوده‌اند. 

ممکن است این را درباره‌ی کسی تجربه کنید که حس می‌کنید دوست‌اش ندارید 

بدون این‌که دلیلی داشته باشید. البته قرار نیست که لزوما از آن شخص متنفر باشید!

 سعی کنید او را بشناسید.

 شما در زندگی قبلی‌تان این رنجش و دلخوری را پایان ندادید، 

بنابراین در زندگی فعلی‌تان آن را پایان دهید.


یک ارتباط ذهنی با آن شخص دارید.

به نظر می‌رسد که می‌دانید آن شخص چه احساسی دارد و قرار است

 چه حرفی را به زبان بیاورد؛ هر بار که به آن شخص فکر می‌کنید،

 کمی بعد با شما تماس می‌گیرد یا برای‌تان پیغام می‌فرستد.


 نگاه او آشنا است.

در چشم او نگاه می‌کنید و چیزی بسیار آشنا می‌بینید.

 او تقریبا بلادرنگ شما را جذب می‌کند. 

کارشناسان تناسخ معتقدند که این تصادفی نیست.

 به چشمان آدم‌هایی که ملاقات می‌کنید، توجه زیادی داشته باشید.


 بلادرنگ احساس می‌کنید که آن شخص را دوست دارید.

دوست داشتن آدم‌هایی که در زندگی قبلی‌تان دوست داشته‌اید،

 در زندگی کنونی آسان است. در زندگی آدم‌هایی وجود دارند 

که بلافاصله با شما سازگار می‌شوند و با آنها ارتباط برقرار می‌کنید. 

این احساس بسیار واقعی است و آن را زمانی خواهید شناخت که حس‌اش کنید



برای تست زندگی قبلی خودتون به این سایت مراجعه کنین :

http://www.pastlife-test.com/


موزیک ویدئوی زیبای " Love story " از " Taylor swift " در همین مورده ! 

حتما ببینینش ! 



LOVE STORY - TAYLOR SWIFT - MP4






نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن 1396 ساعت 09:22 ق.ظ توسط بودا نظرات |



















نوشته شده در شنبه 28 بهمن 1396 ساعت 10:04 ق.ظ توسط بودا نظرات |



بودا با چند روز تاخیر بخاطر فوت یکی از اقوام 

خدمت رسیده ، پس پستی که امروز میبینین قرار بود هفته پیش 

ارسال بشه که نشد 

***

نمیدونم تا چه حد اهل ورزش هستین 

ولی من به عنوان کسی که حدود ده سال در بالاترین 

رده های ورزشی فعالیت کردم و عنوانهای زیادی در تمام سطوح 

استانی و کشوری دارم و با اکثر ورزشکارا 

و خیلی از روسای فدراسیونها آشنایی دارم میخوام بگم که

اگه فکر میکنین مافیا یه چیزیه که فقط در ایتالیا یا آمریکا 

وجود داره کاملا در اشتباهین 

توی همین مملکت گل و بلبل خودمون انواع و اقسام مافیا رو داریم 

و چیزی که بودا با تمام گوشت و خونش درک کرده مافیای ورزشی هست 

زمانی که علی کریمی در برنامه زنده ورزشی نماینده فدراسیون رو 

رسما به لجن کشید من از صمیم قلب به شرفش درود فرستادم 

باور کنین وقتی برای اولین بار علی کریمی توی محل کارم اومد 

و تونستم از نزدیک ببینمش ،  فهمیدم که با چه انسان شریفی طرف هستم 

درست مثل مرحوم پور حیدری که هیچوقت محبتش به خودم رو فراموش نمیکنم 

الانم اومدم این رو بنویسم که آدما دو دسته هستن 

یا چیزی بنام غیرت و شجاعت دارن یا ندارن 

اونهایی که ترسو هستن که تکلیفشون مشخصه 

ولی کسائی که شجاعتی دارن ، هستن ... که جامعه رو به پیش میبرن 

ایکاش یه علی کریمی هم توی اقتصاد کشور پیدا میشد 

که بی لیاقتی مسئولین بانک مرکزی و عرصه اقتصادی رو 

با صدای بلند به گوش مردم همیشه خواب برسونه ! 













نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت 01:28 ب.ظ توسط بودا نظرات |

 

 

 

ARMIN 2 AFM & MELANIE - DIVOONE

 

 

 


نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 08:36 ق.ظ توسط بودا نظرات |



اینطوری براتون بگم که اگه منو آزاد بزارن 

و همینطور امکانات داشته باشم روزی ده تا پست براتون میزارم 

ولی یه حکم سرپرستی ( توجه کنید سرپرستی هست 

تازه ، هنوز مدیریت نشده  ) دادن دست ما روزی دوازده 

ساعت باید کار کنیم وای به روزی که این حکم به مدیریت تغییر پیدا کنه 

دیگه باید مثل اورژانس و زحمت بکشانه صد و نمیدونم چند شبانه روزی بشیم 

آقا ... این مدیر جدید ما که جای دراز اومده خیلی آدم باحال و مهربونیه 

فقط مشکل اینجاست که در مورد کار خیلی توجیه نیست 

مثلا بجای اینکه بودا ساعت چهار بره خونه هر روز باید تا شیش هفت شب

اینجا مثلهو جغد توی مانیتور آمار و نمودار و از این داستانا درست کنه برای مدیرش

چون مدیرا آمار رو میسازن و آمار مدیران رو 

یعنی هر وقت میرم پیش این مدیر نازنین و اجازه رفتن میخوام بهم میگه نیم ساعت 

دیگه هم بمون لطفا و این نیم ساعت میشه دو ساعت 

بعد از اینجا تا خونه ی ما ترافیک میشه و بودا باید سه ساعت توی ترافیک بمونه 

یعنی فقط برای خوابیدن میرسم خونه 

پدرم دیشب میپرسه تا حالا سر کار بودی ؟ میخواستم بگم پ ن پ ...

ولی خب حرفم رو خوردم و گفتم بعله سر کار که چه عرض کنم نقش قاطر امامزاده 

داود رو داشتم تا حالا 
 
فکر میکنم تنها  خوبی این مدیر جدید این باشه که به آهنگ گوش کردن من ایراد نمیگیره
 
و نه تنها ایرادی از من بابت این کار نمیگیره بلکه اعتقاد عجیبی هم به علم و دانش من داره
 
نمیدونم کی بهش چی گفته ولی اگه از خودم بپرسین باید بگم چیزی از کارم حالیم نیست حقیقتش
 
از طرف دیگه کاری هم به رخت و لباس و مدل مو و آرایش دیگران نداره
 
یعنی شما هر چی بپوشی و هر مدل اصلاح کنی این بابا اصلن براش مهم نیست
 
ولی بر عکس دراز ... یه روز که رسما جلوی من رو گرفته بود
 
بعد ازم پرسید آقا این چه مدل اصلاح صورته ؟
 
گفتم حاج آقا این گانزه
 
گفت مگه اینجا پیست اسکیه ؟
 
هیچی دیگه گفت از فردا کامل اصلاح میکنی
 
ولی این بیچاره از این سخت گیری ها نداره


تازه بر عکس قبل یه برنامه صبحونه دور همی گذاشته و کلی هم با این کارش
 
احساس کول بودن بهش دست داده 
 
 
خودش میشینه سر میز و ما رو مثل جوجه ها جمع میکنه دورش و با عشق به ما که داریم
 
 
غذا میخوریم نگاه میکنه
 
 
آدم هوس میکنه بپره بغلش کنه ! من خیلی دوستش دارم !
 
بشرطی که بزاره به موقع برم خونه البته 





 
 

نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن 1396 ساعت 07:39 ق.ظ توسط بودا نظرات |


 Design By : Pichak